مرتضى مطهرى
532
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اينجاست كه اين ايرادها را كردهاند . ماركس و امثال او اصلًا اينها را طرح نكردهاند . بعد افراد متأخرتر امثال استالين آمدهاند يك حرفى زدهاند كه جز استثناء و نقض در اصول ديالكتيك حرفى نيست . از كتاب قرن ماركسيسم - كه از شخصى به نام برنارد است - نقل مىكند : فلسفهء ماركسيسم نخستين فلسفهاى است كه صراحت و عموميت ماهيت تغيير روابط بشر و تظاهر اين تغيير را از طريق انقلابات شديد باز شناخت « 1 » . در اينجا بهطور معترضه بايد تذكر داد : تغييرات كيفى فقط در اجتماعات طبقاتى با انفجار به شدت توأم مىباشد و گرنه در جامعهء بدون طبقات چون تغييرات از بالا هدايت و رهبرى مىگردد اين است كه با انفجار به شدت توأم نبوده و به آرامى صورت مىگيرد « 2 » . به مقالهء « زمان شناسى » استالين رجوع شود . روى اصول شما « تغييرات از بالا هدايت و رهبرى مىشود » يعنى چه ؟ طبق اصول شما تغيير بدون تضاد امكان ندارد ، اصلًا حركت معلول تضاد است ، مگر معلول بدون علت هم مىتواند وجود داشته باشد ؟ شما تمام اين گرد و خاكهايى كه مىكنيد ، مىگوييد ما ديگر در باب حركت علت حركت را كشف كرديم ، علت حركت را در درون اشياء كشف كرديم و آن تضاد درونى اشياء است . البته خود اين فى حد ذاته حرف غلطى است . حالا ما عجالتاً حرف شما را قبول كرديم . بنا بر حرف شما كه اين همه در باب حركت مىگوييد علت حركتها تضادهاى درونى است و حركت ناشى از تضادهاى داخلى است ، مگر استثناء پذير است كه در يك جا تضاد نباشد حركت باشد ؟ خوب ، اگر بنا بشود ما قبول كنيم كه در يك جا تغييرها از بالا هدايت مىشود ، چرا بگوييم در جامعهء استالينى اينچنين است ، در جامعههاى ديگر هم بگوييم تغييرها از بالا هدايت مىشود . ديگران هم مثل شما همين حرف را مىزنند و مىگويند رهبرها از بالا جامعه را هدايت مىكنند و تغيير هم ايجاد مىكنند و لزومى ندارد تضادى در كار باشد . حال اجازه بدهيد از آن قسمت اول يك مقدارى بخوانيم . در صفحهء 41 مىگويد : ملاحظه مىشود كه وسائل توليدى تعيين كنندهء روابط توليدى است و بر مبناى آن روابط ، ايدئولوژى و تأسيسات اجتماعى به وجود مىآيد . اين تأسيسات و ايدئولوژى در زمان معين با روابط توليدى و در نتيجه با خصلت وسائل توليدى مطابق است و باعث تكميل و تقويت
--> ( 1 ) انقلابات هم كه محصول تضادهاست . ( 2 ) يعنى نقض تمام اصول !